نوشته هاي ديگران () نويسنده متن فوق: » آرميون ( شنبه 11/12/1386 :: ساعت 4:55 عصر )
»» + خلاصه اي از موانع رشد يک فرد در جامعه خلاصه اي از موانع رشد يک فرد در جامعه
انسان در يک خانواده متولد ميشود. مغز يک طفل توسط متولدين قبل از او شکل گرفته و برنامه ريزي ميشود. يک کودک قبل از اينکه مراحل کسب آموزش در دبستان را شروع کند از روش ورفتار ديگر افراد خانواده سرمشق ميگيرد. رفتار بعضي از افراد برايش الگو ميشود که هيچگاه آن را فراموش نخواهد کرد.
در جوامعي که قدرت در دست يک فرد از افراد خانواده است از کودک انتظار حرف شنوي ميرود. کوچکتر بايد مطيع و فرمان بر آنهايي باشد که قبل از او در آن خانواده متولد شده اند. آن ها براي بچه استقلال قائل نمي شوند. بزرگترها خود را مسئول حفاظت کوچکترها ميدانند. از کوچکترها انتظار نميرود که خودشان کسب تجربه کنند. فرزندان موظفند تا به والدين خود تا زمان مرگ احترام بگذارند و از آن ها حرف شنوي داشته باشند، حتي اگر کلام والدين را منطقي ندانند. کوچکتر حق تبادل نظر با بزرگتر را ندارد. در چنين جوامعي کودک رشد فکري و اجتماعي کمتري دارد.
در جوامعي که در خانواده قدرت در دست يک فرد نيست امکان رشد فکري و استقلال در کودکان و نو جوانان بيشتر است. استقلال فردي از همان دوران کودکي به آنها آموزش داده ميشود. به اطفال اجازه تبادل نظر داده ميشود. کودکان و نو جوانان در بحث هاي خانوادگي شرکت ميکنند و به نظراتشان اهميت داده مي شود. در چنين جامعه اي رشد شخصيت در کودک شکل خواهد گرفت.
با رفتن به دبستان کودک اولين قدم را به درون جامعه بزرگتر از خانواده ميگذارد. او ديگر کمتر با والدين، بزرگترها و فرهنگ خانواده کار دارد. محيط جديد آمادگي و ظرفيت ذهني جديدي براي فراگيري او فراهم مي کند. طفل مجبور ميشود به ميزاني فراگيري هاي خانوادگي خودش را با آموخته هاي دوران جديد جابجا کند. اما خيلي از آداب و رسوم خانوادگي هرگز از ذهنش خارج نخواهد شد و آنها را- خوش ويا ناخوش – در تمام طول زندگي با خود حمل خواهد کرد.
روش آموزش در جوامع مختلف و اثرات آن بر ذهن وفکر کودکان و جوانان متفاوت است و تاثير بسزايي در شکل دادن به يک آينده ايدال دارد.
در بعضي از جوامع حاکميت مطلق در شيوه آموزش در دست معلم و مسئولين مدرسه است. در کلاس درس اين معلم است که گوينده است. دانش آموز بايد شنونده و مجري تکاليف داده شده باشد. شاگرد مدرسه حق سوال ندارد و در قبال هر نوع کوتاهي در انجام تکاليف تنبيه خواهد شد. تنبيهات ميتواند جسمي و يا روحي همراه با تحقير باشد. گاها والدين نيز براي تبادل نظر به دبستان دعوت ميشوند. در اين صورت والدين بيشتر در طرف مربيان مدرسه قرارميگيرند. کودک بايد تنبه شود زيرا که کودک است. او بايد ياد بگيرد که هميشه مطيع باشد. کودک ونوجوان بايد فراموش نکنند که هميشه حق با مسئولين مدرسه است.
در چنين جامعه اي استعداد اطفال و نوجوانان سرکوب و آينده روشني برايشان متصور نيست.
در سيستم آموزشي جوامع مدرن و پيش رفته نوجوان حق سوال از معلم را دارد و صاحب نظر است. اگر اشتباه کند تنيه نخواهد شد بلکه به شيوه بهتري آموزش خواهد ديد. والدينش براي پيگيري و پيشرفت آموزش به مدرسه دعوت خواهند شد. والدين در حل اختلافات يک رابطه فعال با مربيان مدرسه بر قرار مي کنند. آن ها جانب کسي را ميگيرند که منطقي حرفش را بيان ميکند. آگر لازم باشد از فرزندشان در مقابل مربيان دفاع خواهند کرد.
در چنين جوامعي رشد فکري و جسمي نوجوانان به مراتب بالاتر است.
بعد از دوران تحصيل فرد مستقل از خانواده و مدرسه خواهد شد. او بطور کلي در جامعه غرق ميشود. شاغل ميشود و در موسسه اي مشغول کار حواهد شد. او اکنون مقدار زيادي از فرهنگ و آموخته هاي دوران زندگي در خانواده و آموزش هاي مدرسه را در ذهن خود ضبط کرده و در صورت لزوم آن ها را بکار مي گيرد .
در بعضي از جوامع حاکميت در دست يک حاکم خود راي و مقتدر است. او خودش براي مردم قانون وضع ميکند. در سيستم حکومتي او نمايندگاني از طرف مردم وجود ندارند. اگر هم داشته باشند انتصابي ميباشند. اگر هم قانوني توسط نمايندگان وضع شده است براحتي آن را ملغي ميکند. اگر انتخاباتي در چنين جوامعي برگزار شود يک انتخابات نمايشي خواهد بود. حاکم از قبل مشخص ميکند که چه کسي در انتخابات پيروز شود. در چنين جوامع است که انقلاب معني پيدا ميکند. چرا که حاکم به هيچ ترتيب حاضر نيست تا جاي خودش را با شخص لايق تري عوض کند. در چنين اجتمايي رشد افراد سرکوب و جامعه نيز دچار عقب ماندگي ميشود.
در جوامعي که حاکم با راي مردم انتخاب ميشود انقلاب معني ندارد. انتخابات بدون دخالت حاکم و با راي مستقيم مردم انجام خواهد شد. لذا حاکم مجبور است که به سود جامعه و در مسير پيشرفت آن حرکت کند. در غير اين صورت از کار برکنار خواهد شد.
ذهن يک فرد در تحت هر حاکميتي که باشد هميشه پر از خاطرات از زمان زندگي در خانواده، در مدرسه، محل کار و جامعه اي که در آن زندگي کرده است ميباشد. ممکن است با جابجا شدن آن فرد از درون يک جامعه به درون يک جامعه ديگر تغييراتي در محتواي ذهني او پيش بياورد اما فرهنگ و رسم و رسوم آموخته در خانواده و جامعه خود را فراموش نخواهد کرد. او به خيلي از فرهنگ و سنت هايي که آموخته است و در ذهن خود دارد احترام ميگذارد.
تنها جوامعي که قادرند مغز يک انسان را کاملا شست وشو و تغير بدهند و از او موجود ديگري بسازند فرقه ها – سکت ها – هستند.
جامعه فرقه اي از مخربترين و وحشتناکترين جوامع بشري است. در چنين جامعه اي انسان هيچ توانايي و امکان رشد فکري و اجتمايي ندارد.
در فرقه انسان را بي هويت ميکنند و به اوهويت فرقه اي ميدهند. مغز را از معرفت و آگاهي تهي ميکنند. آزادي را از انسان ميگيرند.
اعضاي يک فرقه در داخل يک چهارچوب بسته فکري و با ذهنيت هاي دور از واقعيت زندگي ميکنند. از تحولات و تغييرات در جوامع ديگر بي خبرند. از عشق و عاطفه بدور هستند و بذر کينه و نفاق در درونشان افشانده اند. زبان و فرهنگ فرقه اي دارند. براحتي انسانهاي ديگر را ترور ميکنند. فرقه ها در اين زمان زندگي نميکنند. افکارشان واپسگرايانه و متعلق به اين دوران نيست.
يک عضو فرقه حق تشکيل خانواده ندارد. ارتباط با نزديکان و فاميل برايش ممنوع است. صحبت و همفکري با ديگر اعضاي فرقه برايش تابو است.
عضو فرقه از همان هوايي استنشاق ميکند که ما ميکنيم. اما هوايي که او بدرون ميدهد باعث تصفيه خون نميشود. شايد او هم گلي را ببويد که ما مي بوييم اما او بوي آنرا استشمام نميکند. ممکن است صدايي را بشنود که ما ميشنويم اما معاني ديگري در ذهن او ايجاد مي کند. ممکن است از عشق و عاطفه با او صحبت شود اما عشق برايش مفهومي جدا از عشق در جامعه عادي دارد. عضو فرقه احساس ندارد: ديدن، بوييدن، شنيدن، لمس کردن برايش ممنوع است. مغز او را از وجود تمامي اين خواص انساني تخليه و آنرا پر از کينه و نفرت کرده اند.
در روابط فرقه اي تمامي محتويات ذهن يک فرد را که از روابط خانوادگي، دوران تحصيل، کار و جامعه اي که در آن زندگي کرده باقي مانده کاملا ثخليه مينمايند. اين رهبر فرقه است که کنترل مغز و جسم يک عضو را در دست خود دارد.
موانع پیشرفت از نظر رییس جمهور
تفرقه
سستي
آسيب پذيري فرهنگي
عدم شناخت دشمنان و توطئههاي آنها
عدم دفاع جانانه در مقابل هجوم دشمنان
از دست دادن خودباوري ، شجاعت ، ابتکار و خلاقيت
از دست دادن فرصتها
بیکاری یکی از بزرگترین موانع پیشرفت ایران
مشکل بيکاري مهمترين مشکل کشور و از عوامل عدم پيشرفت در جامعه ما؟

چگونه بايد ايجاد اشتغال کرد، چگونه مي توان مشکل بيکاري جوانان که امروز به مهمترين مشکل کشور تبديل شده است، را حل کرد؟ آيا دولت بايد بيکاران را جذب کند و براي آنها ايجاد اشتغال کند؟ آيا به غير از دولت و بخش دولتي از راه هاي ديگري نمي توان براي جوانان کار ايجاد کرد؟به اعتقاد کارشناسان و متخصصان، در شرايط فعلي کشور، بهترين روش ايجاد اشتغال و حل مسئله بيکاري، توسعه و گسترش فرهنگ کارآفريني در جامعه است. زيرا يکي از علل اصلي رشد نرخ بيکاري در کشور ما، توسعه نيافتگي فرهنگ کار و کارآفريني در جامعه است و اينکه مردم و حتي تحصيل کرده ها و فرزندان خانواده هاي متمول هم دنبال اين هستند که ازطريق بخش دولتي کسب و کاري براي خود ايجاد کنند